سینه خیز رفتن نورا گلی

دخمل نازنینم این عکست مربوط به اوایل سینه خیز رفتنته، انقده بامزه مثل یه ماهی کوچولو روی زمین سر میخوردی و تند تند میخزیدی که همه عاشق این حرکتت بودن.
اولین بار که این حرکتو انجام دادی و خودتو به هدف مورد نظرت رسوندی، شب یلدای سال 92 بود که دقیقا 6 ماه و 4 روزه بودی و ما خونه مامان جون بودیم، یه جعبه شیرینی به فاصله 30-40 سانت از تو بود که ما همه تشویقت میکردیم که خودتو برسونی بهش و توی وروجک با زور و زحمت فراوون خودتو رسوندی به جعبه.با این حرکتت همه از شدت ذوق جیغ کشیدیم و من از شدت ذوق اشک تو چشمام جمع شد.باورم نمیشد که تو همون نوزادی هستی که تا چند ماه پیش توی رختخواب کفشدوزکیت خوابیده بودی و الان داری کم کم مراحل راه رفتنو طی میکنی.
آخ که چه لذتی داره وقتی میبینی پاره تنت داره تکامل پیدا میکنه و روز به روز کارهای جدید و شیرین یاد میگیره.
من و بابا محمد هر دفعه با دیدی تو به قدرت و عظمت خدا پی میبریم و همش میگیم : خدایاااااااا شکرتتتتتتتت


سینه خیز رفتن نورا گلی 
