نورای قند عسلنورای قند عسل، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

نورا عزیزتزین هدیه خدا

سیسمونی قند عسلم

1393/6/16 9:40
نویسنده : مامانی سمیرا
413 بازدید
اشتراک گذاری

 

عزیز دل مامان فردای روزی که مشخص شد شما یه دخمل ناناز و خوشگلی، شروع کردم به گشت و گذار تو پاساژهای مختلف.حتی برای کوچکترین وسایلت کلی میگشتم تا قشنگترین و بهترینش رو با توجه به بودجم بخرم.بابا محمد به دکترم می گفت فکر کنم بچه ما تو یکی از این پاساژها به دنیا بیاد، انقدر که ما هر روز پاساژگردی میکنیم.مثلا برای کاغذ دیواری اتاقت یه هفته همه جا رو گشتیم تا آخر یکی رو انتخاب کردیم.سرویس خوابت رو یکی دو ماه گشتیم، من مدل کلاسیک دوست داشتم و در آخر از سروین چوب خریدیم.از یکسال قبل از بارداری کلی مطلب و عکس و تزئینات جمع کرده بودم برای جشن سیسمونیت.خلاصه دلم میخواست برات سنگ تموم بذارم.یک هفته قبل از سیسمونی اومدن کاغد دیواری اتاقت رو زدن و سرویس خوابت رو آوردن بعد مامانی و خاله جون سما و دایی حسین اومدن برای کمک.نورا جونم نمیدونی خاله جون سما چقدر ذوق و شوق داشت، سر از پا نمیشناخت.تو این مدت همش مثل بابا محمد سرشو میذاشت روی شکمم و برات شعر و کتاب داستان میخوند.فکر کنم الانم بخاطر همین مسئله ست که بابایی و سما رو از همه بیشتر دوست داری.

خلاصه همه کارها و تزئینات چیدمان سیسمونی رو انجام دادیم و دو روز مونده بود به مراسم که مامانی و خاله حاجیه و زهرا جون اومدن برای کمک به پخت و پز خورد و خوراک عصرونه.یکی از غذاها دلمه برگ مو  و یکی دیگش میرزا قاسمی بود. روز سیسمونی هم خاله لیلا و آرین اومدن و خاله جون سالاد توپی و ژله خرده شیشه درست کرد.روز سیسمونی جمعه 92/4/7 بود که قرار بود فرداش زندایی فرزانه زایمان کنه و فاطمه جون رو به دنیا بیاره.خیلی دوست داشتم یه کیک مخصوص سیسمونی سفارش بدم ولی بنا به دلایلی نشد.تازه یه سوپرایز بامزه برای مهمونا داشتم واون یه دونه کفش نوزدای بود که با مقواهای رنگی درست کرده بودم و آخر مراسم به مهمونا دادم،ولی حیف که ازش عکسی ندارم.برات کیک پوشک و یه دسته گل از لباسات درست کرده بودم و... خلاصه خودمو واسه تزئینات سیسمونی خفه کرده بودم ولی باز یه سری ها رو وقت نکردم.مهمونا از ساعت 4 اومدن زدیم و رقصیدیم و کلی عکس انداختیم عصرونه خوردیم مهمونا زحمت کشیدن کادو دادن و خلاصه کلی خوش گذشت ولی من داشتم از خستگی می مردم با اینکه کاری نکرده بودم.همه از غذاها کلی تعریف می کردن و میگفتن که همه چی آخرشه.

و حالا برات چند تا عکس از سیسمونی میذارم تا ببینی و کیف کنی.

اینها یکسری از لباسات هستن که مامانی خیلی زحمت کشیده و برات بافته.قربون دستاش ایشالا همیشه سالم و سلامت باشه.

 

 

و در ادامه:

شلف اسباب بازیهات که بیشترشون برای سیسمونی و زمان بچگی خودمه،عزیزم خیلی جلوی خودمو گرفتم که برات اسباب بازی نخرم،چون نظرم این بود که بعد از اومدن خودت با سلیق خودت و بسته به سنت برات اسباب بازی های خوشگل بخرم.

داخل کمدت:

سرویس کالسکه و فرش بازیت:

عکس بالایی مربوط به پرده اتاق خوابته که با خاله لیلا درستش کردیم البته زحمت بیشترشو خاله جون کشیده.دستش درد نکنه خیلی خوشگل شده بود.

اینم که روتختیته عزیزم:

اینم کیک پوشک که البته خیلی واضح نیفتاده چون کوچولو درستش کردم:

اینم تزئیین روی در اتاقته نورا جونم:

عکس بالایی حوله هایی بود که مثل شکلات چوبی برای تزئین درست کرده بودم.

عکس پایین حوله دست و صورتت هست که شکل یه گربه درستش کردم:

عکس بالا هم صابون حمومته که شکل ماهی تزئین کردم.خوشگله؟

و این هم نمایی از میز عصرونه:

که شامل دلمه برگ مو،سالاد توپی و میرزاقاسمی بود.البته عکس از ژله ها نداشتم که بذارم.

الهی قربونت برم مامانی که از اون روز به بعد فقط من و بابایی روز شماری میکردیم برای در آغوش گرفتنت.دیگه همه چی برام طاقت فرسا شده بود ولی وقتی به اومدن تو فکر میکردم حاضر بودم همه سختی ها رو تحمل کنم و به جون بخرم.

پسندها (1)

نظرات (1)

مریم مامان آیدین
9 آبان 93 17:44
همه چیز خییییییییییییییییییییلی خوشگل و با سلیقه بود سمیرا جون چه اتاق ناز و چه لباسای خوشگلی و چه مامان بزرگ با سلیقه ای و مامان هنرمندی.....الهی زنده باشه نورا خوشگله و سلامت و با دل خوش استفاده بشن این لوازم ناناز ممنونم مریم جون شما لطف داری عزیزم ببوس /ایدین جیگرو